|
وقتی محتاطترين
انسان دنيا –ملـکه انگلستـان- 800هزار پوند به خاطر سرمايهگذاری
در يک شرکت اينترنتی ضرر میکند،
بايد مطمئـن شد که اوضاع اينترنت بيش از حد خراب است.
واقعيت آن است که هزاره
جديد برای شرکتهای
اينترنتی و مخابراتی بسيار بديمن بودهاست.
پس از بسته شدن تقريباً 700 شرکت اينترنتی از اول ژانويه 2000، و
کاهش وحشتناک سهام شرکتهای
اينترنتی و مخابراتی، ديگر هيچ کس شک ندارد که حباب اينترنت ترکيده
است، حبابی که همه ما در ساختنش سهم داشتيم: روزنامهنگاران،
مهندسان، تاجران و از همه بدتر تحليلگران
اقتصادی.
چرا اين طور شد؟
همه ما با تحليلهای
غيرواقعی و بيش از حد خوشبينانهمان
اين بادکنک را آن قدر باد کرديم تا اين که ترکيد. تعريف و تمجيدهای
همه ما باعث اميدواری خوشخيالانه
شرکتها
و سرمايهگذاران
به سودهای آتی فراوان شد. ولی وقتی آنهمه
سرمايهگذاری-که
بيشتر هم بوسيله وامگرفتن
از بانکها
انجام شده بود- نتيجه اغراق شده مورد نظر را نداد، همه چيز به
سراشيبی افتاد. ارزش سهام شرکتها
افت کرد، سرمايهگذاران
رغبتشان را از دست دادند، شرکتها
شروع به اخراج نيروی کارشان کردند تا هزينههايشان
را کم کنند و بتوانند وامهايشان
را پرداخت کنند، و همين باعث کاهش توليد و سود به طور مضاعف شد. اين
چرخه آن قدر تکرار شد که نه تنها 700 شرکت را از هستی ساقط کرد، بلکه
ارزش سهام شرکتهای
بزرگی مانند !Yahoo را نيز در مدتی کمی به حدود يک بيستم رساند-چيزی
در حدود قيمت اوليه سهامش در بدو تاسيس-
بيشتر شرکتهای
تعطيل شده، آنهايی
بودند که سعی در فروش کالا يا خدمتی خاص به صورت اينترنتی داشتند. در
عين حال مديران و گردانندگانشان نيز بسيار جوان و کمتجربه
بودند، اما چون ظرف مدت اندکی ميليونر شدهبودند،
فکر میکردند
بهترين مديران دنيا هستند و شکل تجارت ديگر کاملاً تغيير کرده است.
ترکيدن حباب، همه اين تصورات را باطل کرد؛ بنابر اين ديگر هيچ نوجوان
16 سالهای
به صرف داشتن يک ايده ساده و احمقانه و دانستن کمی HTML و ASP نمیتواند
ميليونر شود، بلکه سرمايهگذاران
دوباره برای تجربه و موی سپيد اهميت قائل شدهاند،
زيرا قوانين اساسی کار و تجارت همچنان مثل گذشته است.
قربانيان؛ تر و خشک
طبيعتاً همه قربانيان،
آنقدر هم ناشی و کم تجربه نبودند؛ اما در آتشی که به جان اينترنت
افتاد، تر و خشک-طبق معمول- با هم سوختند. چه بسيار فکرهای موفقی که
به خاطر سقوط کلی سهام شرکتهای
اينترنتی، ضرر کردند. بيشتر آنها مهمترين
منبع درآمدشان از آگهی بود و پس از پايين آمدن ارزش آگهی، درآمدشان
حدوداً به صفر رسيد. بعضی از اين شرکتها
که خدمات مجانی به کاربران میدادند(مانند
فضـای مجانی)، مجبور شدند خدماتشان را از حالت رايگان درآورند و فقط
آنها را به مشترکينی که ماهيانه يا ساليانه حق اشتراک میپرداختند،
بدهند. و يا اين که مانند بعضی از روزنامهها
و مجلات الکترونيک (مانند Salon.com) بخشهايی
از سايتشان را بعنوان «نمونه» يا «اشانتيون» رايگان در اختياز همه
بگذارند، اما بخشهای
مهم و پرطرفدار سايتشان را فقط به مشترکانشان ارائه کنند. راه حل
ديگری هم البته پيدا شد که مبتنی بر تنفری بود که مردم از آگهیها
دارند. بعضی سايتها
(مانند MP3.com) در عين اينکه ارائه رايگان خدماتشان را ادامه دادند،
به کاربران امکان دادند که با پرداختن مبلغ کمی حق اشتراک، آنها را
از آگهیهای
جورواجور موجود در همه صفحهها
خلاص کنند.
يکی از پيامدهای مهم سقوط
شرکتهای
اينترنتی و پايين آمدن ارزش آگهیها
در اينترنت، تغيير رويکرد به آگهیهای
اينترنتی است. هدف اين رويکرد جديد آن است که توجه کاربران را به
آگهیها
بيشتر از قبل جلب کند و درنتيجه اعتماد آگهیدهندگان
را هم به تبليغات اينترنتی برگرداند. اکنون راههای
مختلفی برای اين منظور آزمايش میشود.
يکی از اين راهها
استفاده از Flash و قابليتهای
زياد آن است، راه ديگر، تغيير اندازه و مکان آگهیهاست،
به طوری که بيشتر از Banner های باريک و کشيدهی موجود، توجه مخاطبين
را جلب کند. راههای
ديگری هم هستند، مثل باز شدن پنجرههای
آزار دهندهای
که گاه و بيگاه باز میشوند،
يا حتی آزاردهندهتر،
انيميشنهای
طولانیمدتی
که ناگهان وسط صفحه و روی لايه اصلی صفحه ظاهر میشوند
و مثل ميمونهای
زشت هر کاری میکنند
تا کسی به آنها توجه کند. کار آنقدر بالا گرفته که تعداد زيادی نرمافزار
برای خلاص شدن از اين آگهیها
ساخته شده است.
فقط شرکتها
و در واقع توليدکنندگان، قربانی اين وضعيت نبودند، بلکه به خاطر
ارزان شدن آگهی، بسياری از سايتهايی
که به کاربران، برای گذاشتن صفحاتشان فضای رايگان میدادند،
يا از ادامه اين کار عذر خواستند، يا اين که حق اشتراک طلب کردند و
در هر صورت، تعداد بسياری از صفحات آماتوری مردم عادی که درباره
مسائل مورد علاقهشان
ساخته بودند، اينگونه از بين رفت. از سوی ديگر، تعدادی از سايتهای
پرطرفدار ولی مستقل هم از ادامه کار بازماندند، به خاطر اينکه هر چه
کاربران آنها بيشتر میشدند،
آنها میبايست
هزينه بيشتری به ميزبان سايتشان (Host) میپرداختند
و از اقبال بد آنها، هر چه سايتشان پرطرفدارتر میشد
مجبور بودند هرينه بيشتری بپردازند و همزمان
روزبروز درآمدشان از آگهیهای
سايت هم پايين میآمد.(مانند
سايت orisinal.com که تعدادی بازی بسيار جذاب ولی ساده که با Flash
ساخته شده بودند داشت، و اکنون فرد ديگری آن را ميزبانی میكند).
از طرف
ديگر، با رشد معکوس شرکتهاي
جديد اينترنتی(ياStartupها) و کاهش درآمد شرکتهای
موجود، تقاضا برای مؤسساتی که وبسايت
طراحی میکردند
نيز بسيارپايين آمد؛ به طوری که تعداد بسياری از آنها هم چارهای
جز تعطيلی نيافتند(مثلاً شرکت بريتانيايی Deepend که يكی از بهترين و
مشهورترين شرکتهای
طراحی رسانههای
ديجيتال بود.)
ولی هميشه
عدهای
از ضرر ديگران سود میکنند،
يا لااقل مشهور میشوند.
به عنوان مثال، سايتهايی
که به اخبار و مسائل شرکتهای
ورشکسته و اقتصاد آتش گرفته اينترنت میپرداختند،
دراين بين شهرتی بههم
زدند؛ مانند سايت FuckedCompany.com که با اسم عجيب–ولی واقعی-اش فقط
خبرهای تلخ درباره شرکتهای
ناموفق میدهد؛
يا بعضی سايتها
هم از کنار تحليل و پيشبينی
آينده بازار به شهرت و ثروت رسيدند، مانند webmergers.com
افقهای
پيشرو
بههرروی،
پس از تمام اين تلخیها
و شيرينی میتوان
گفت امروز همه، واقعبينتراز
گذشتهاند
و انتظارات معقولی از تاثير اينترنت بر کار و زندگی خود دارند. اما
به هرحال، تحليلهای
بيش از حد خوشبينانه، اثر خود را گذاشته است و بجز تعداد زيادی شرکت
ورشکسته و کارمند بيکارشده، بدبينی ناشی از شکست، دامن خيلیهای
ديگر را هم گرفته است. ولی چرا بايد از بدبينی نگران بود؟ بدبينی و
افکار منفی ناشی از شکستهای
سنگين، پس از اولين پيروزی کوچک، تبديل به حالت طبيعی و اميدواری به
آينده میشود.
ولی آنچه برای هر پديده نوپا مضر است، خوشخيالی
و انتظارات بيش از حد است؛ بنابراين بهتر است «به مرگ بگيريم تا به
تب راضی شويم».
افق
آينده، چندان هم تاريک نيست که بتوان به تب تشبيهش کرد؛ چرا که به
دلايل مختلف، نوآوریهای
ديجيتال، هر روز بيشتر مورد نياز خواهند بود و هيچکس در اين مساله
شکی ندارد. تکنولوژیهای
ديجيتال، چند خصوصيت به تمدن جديد میدهند
که تاکنون هيچ تمدنی به آن دست نيافته بود. رمز اين ويژگی، به قول
«جان نگـروپونته» در تفاوت «بيت» و «اتم» است. تمدن صنعتی که برپايه
«اتم»-به عنوان کوچکترين ذره سازنده ماده- بناشدهبود،
کمکم
جای خود را به تمدن جديدتری میدهد
که «فراصنعتی» خوانده میشود
و اساسش بر «بيت»-به عنوان کوچکترين ذره سازنده اطلاعــات- است. به
بيان ديگر، ما در حال گذر از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی هستيم و
در واقع هرروز تعداد بيشتری از «اتم»ها به «بيت» تبديل میشوند؛
درنتيجه، تا وقتی اين روند متوقف نشده، میتوان
پيشبينی
کرد که اوضاع شرکتها
و صنايعی که با «بيت» سروکار دارند، هرروز از روز قبل بهتر شود. حتی
وقتی اين روند پايان يابد و ديگر هيچ «اتم»ی قابل تبديل به «بيت»
باقی نماند، برای افراد و شرکتهايی
که به توليد، پردازش و انتقال «بيت» میپردازند،
تازه رونق اقتصادی آغاز خواهد شد؛ شبيه به زمانی که توليد دستی کالا،
جای خود را به توليد انبوه داد و رشد اقتصادی را چند برابر کرد.
درهمين حال نبايد از
نابرابریهای
ديجيتال موجود در جهان امروز غافل بود، چرا که درست در زمانی که ما
مستانه به روزی فکر میکنيم
که با حداقل «اتم» موجود-احتمالاً بدنمان و چيزهايی که میخوريم
و میآشاميم-
زندگی کنيم، عده زيادی آدم در کشورهای دوردست، همان تکه نان ساخته
شده از «اتم» را هم به سختی بدست میآورند.
اگر کسی به فکر آنها نباشد و کمک نکند که بتوانند پابهپای
کشورهای پيشرفته وارد عصر فراصنعتی شوند(هر چند که بسياری هنوز وارد
عصر صنعتی هم نشدهاند)،
دودش به چشم همان جوامعه پيشرفته میرود.
ناگفته نماند که اين نابرابری فقط با دادن ابزار تکنولوژيک پيشرفته
به آدمهای
فقير و عقبمانده
جبران نخواهد شد؛ نابرابری اصلی در ذهنهاست
که بعد نتايجش روی زندگی و دستاوردهای جوامع نمود میيابد.
اگر تمام «اتمهای»
مردمان عصر صنعتی و ماقبل صنعتی، تبديل به «بيت» بشوند ولی ذهنهای
آنان تغييری نکند، هيچ کس نمیتواند
تضمين کند که هواپيمای ديگری به ساختمانهای
بلند جوامع پيشرفته نزند.
در اين ميان، اقبال بلند
جوامعی که مثل ايران از تحولات سريع تکنولوژيک دورند، آن است که
ترکيدن حبابها
هيچ ضرری به آنها نمیرساند.
آنها هنوز به شهری که منفجر شدهاست
نرسيدهاند
که در ضررهای آن شريک باشند؛ وقتی هم به شهر برسند، همه چيز به حال
عادی برگشته است. پيشرو نبودن، هميشه هم بد نيست.
|