دنيای آخرين ها
اينترنت چيست و چگونه از اشتباه گرفتن آن با چيز ديگری اجتناب كنيم؟

نسخه  pdf

مطالب ديگری از اين نويسنده

داك سيرلز و ديويد واينبرگر
مترجم: شهاب مباشری

آخرين ويرايش: مارس 2003

اشاره مترجم:
مقالهای كه ترجمه حتیالامكان وفاداری از اصل آن مقابل رويتان است، ادبيات خاصی دارد كه گاه باعث گيجشدن خوانندهاش میشود؛ بهتر است وقتی آن را میخوانيد، خيلی عجله نكنيد. اگر با خواندن ابتدای يك بند به تعجب افتاديد، كمی تأمل كنيد. كليد برطرف شدن تعجب شما در جملههای بعدی است. به هر حال به عنوان مترجم فكر میكنم، ظرايف بسياری در اصل نوشته نهفته كه گاه نويسندگان به خاطر ادای حق مطلب، چنان برخی مفاهيم را تأكيد و تكرار كردهاند كه به آستانه اطناب رسيدهاند. به هر حال، اين هم يك جور نوشتن است! اميدوارم كه كوششم برای انتقال منظور نويسندگان لااقل تا حدی موفق باشد و نه كاملاً بی ثمر.

                                   

 اشتباهات بر دو گونهاند: اشتباهات، و اشتباهات!

   از اشتباهات دسته اول ما میآموزيم. برای مثال: فكر كردن به اين كه فروش اسباب بازی برای حيوانات خانگی در اينترنت، راه خوبی برای ثروتمند شدن است! ما اين كار را دوباره انجام نمیدهيم.

و اما دسته دوم اشتباهات كه ما بر تكرار آنها گويی اصرار میورزيم. برای مثال: انديشيدن به...

  • ... اين كه وب، مثل تلويزيون، اسبابی است كه سوی چشمانمان را به انبوه آگهیهای تبليغاتی و پيامهايشان خيره میسازد.
  • ... اين كه اينترنت چيزی است كه بايد شركتهای مخابراتی آن را تصفيه و پاك كنند و بر آن نظارت داشته باشند.
  • ... اين كه جابهجا شدن ميان سيستمهای مختلف پيامرسانی فوری در اينترنت توسط كاربران عمل نادرست و بدی است.
  • ... اين كه اينترنت از نبود نظامنامهها و قوانينی كه محافظ صنايع مختلف مقابل تهديدهای آن باشند، رنج میبرد.

   داستان از اين قرار است كه تا به اينترنت میرسيم، بسياری از ما مبتلا به «سندرم اشتباه تكراری» میشويم. اين ذهنيت و رفتار به ويژه در ارتباط با شش حوزه نشر مجلات و روزنامهها، خبرگزاریها، تلويزيونهای كابلی، صنعت ضبط و پخش موسيقی، صنعت سينما و فيلم سازی و سرويسهای تلفنی مصداق میيابد.

   با عنايت و نفوذ انكارناپذير صاحبان اين صنايع در واشنگتن، سندرم اشتباه تكراری دامنگير قانونگذاران، وكلا و قضات نيز شده است. برای مثال بد نيست داستان در نطفه خفه شدن صنعت راديوی اينترنتی را در سال پيش به ياد آوريد. اين سرويس جديد به شنوندگان شانس انتخاب را میداد تا از پخش برنامهها روی باندهای اِيام و افام كه ديگر بیتنوع و به لحاظ تكنولوژيكی پارينهسنگیاند، خلاصی يابند. هفتتيرها و مسلسلها با خشاب پر قربانيشان را يافتند. بزرگان صنعت ضبط و پخش موسيقی با استناد به قانون حق ثبت ديجيتالی هزاره، مانع از پا گرفتن سرويس راديوی اينترنتی شدند. قانون مورد اشاره هم چيزی نيست جز نتيجه هراس دايناسورهای هاليوودنشين كه با زدوبند در سال 1998 از طريق كنگره به تصويبش رساندند.

   گفته معروف جان گيلمور اين است: «اينترنت سانسور را به خرابی تفسير و تأويل میكند و آن را دور خواهد زد.»
   همين طور است؛ در درازمدت، راديوی اينترنتی نه تنها پا خواهد گرفت كه موفق نيز می
شود. تعامل ميان سيستمهای پيامرسانی فوری تداوم میيابد. شركتهای احمق يا هوش خود را به كار میاندازند يا از گردونه رقابت كنار میروند. قوانين احمقانه منسوخ شده، و به جای آنها قوانين تازهای وضع میگردند. و اما گفته معروف ديگری هم هست كه میگويد: «در درازمدت، همه مان میميريم.»

   تنها چيزی كه لازم است به آن توجه كنيم اين است كه اينترنت واقعاً چيست. اصلاً دشوار نيست. اينترنت يك علم محض و خام نيست. ما اين توانايی را داريم كه در زمان حيات خودمان بساط سندرم اشتباه تكراری را برچينيم. به اين ترتيب مانع از هدر رفتن ميلياردها ميليارد دلار به خاطر تصميمهای احمقانه میشويم. برای اين كار تنها بايد واقعيتی را به خاطر بسپاريم: «اينترنت دنيای آخرينهاست. آری، هر يك از ما در انتها و آخر يك خط ايستادهايم.»
   مطمئناً اين بيان و نگاه مثبتی است كه همه گان سهم و اعتباری در اينترنت دارند. فقط واقعيت اساسی ديگری را نيز نبايد از نظر انداخت: معماری و ساختار فنی اينترنت. آری، اين سهم و اعتبار متكی به بنيان معماری فنی اينترنت است.

   خوشبختانه درك طبيعت راستين اينترنت دشوار نيست. در واقع، بين سندرم اشتباه تكراری و دنيای روشن، فقط چند گام راه است.

1-اينترنت چيز غامض و پيچيدهای نيست
   منظور اوليه اينترنت، تحت اختيار گرفتن توانايی تأثيرگذار سادگی است، به همان سادگی قوه جاذبه در دنيای واقعی. فقط يك چيز را نبايد از ياد برد: بر خلاف اين كه ما تعدادی سنگ كوچك را دور سنگی بزرگ
تر میچينيم تا استوارش كنند و سر پا نگهاش دارند، اينترنت طراحی شد تا شبكههای كوچكتر را كنار هم بياورد تا يك شبكه بزرگ از آنها بسازد.

   راه تحقق اين غايت، آسان، آسان و آسان كردن راه مبادله و دادوستد دادهها ميان شبكههاست. از اين رو، اينترنت به نحوی طرح شده تا سادهترين راه قابل تصور برای جا به جا شدن بيتها از هر نقطه دلخواهی به هر نقطه دلخواه ديگری باشد.

2-اينترنت يك چيز نيست، يك موافقت نامه است.
   معمول بر اين بوده كه ما شبكه
ها را به صورت ساختاری درست شده از سيم تصور كردهايم. و ما آن سيمها را بخشی از سيستمها به حساب آوردهايم: سيستم تلفنی، سيستم برق و سيستم تلويزيون كابلی.

   وقتی به راديو گوش میدهيم يا به تلويزيون نگاه میكنيم، هر از چندی به ما گفته میشود كه شبكهها منابعی از برنامههايند كه از طريق كابلها يا به صورت تشعشع امواج در هوا به سمت ما ارسال میشوند.

   اما اينترنت متفاوت است. اينترنت شبكهای از كابل و سيم نيست. اينترنت يك سيستم نيست. و اينترنت يك منبع برنامهسازی هم نيست.

   اينترنت راهی است برای همزيستی و همكاری تمام آن چيزهايی كه نام شبكه بر خود مینهند! آن در واقع مجموعهای از شبكههاست (inter-network).

   آن چه كه به اينترنت حالت جامعيت میدهد، فقط يك پروتكل است و نه چيزی بيشتر – همان پروتكل اينترنت (Internet Protocol: IP). و يك پروتكل چيزی جز يك موافقت نامه برای همكاری ميان اجزا نيست.

   پروتكل نه میتواند نه میخواهد كه تعيين كند، افراد با شبكه چه میتوانند انجام دهند، بر آن چه میتوانند بنا كنند، چه میتوانند بگويند و با كه حرف بزنند. پروتكل به سادگی میگويد: اگر میخواهيد بيتها را رد و بدل كنيد، راهش اين است. همين و بس! اگر میخواهيد رايانهای را، يا حتی يك تلفن سلولی يا يك يخچال را وارد شبكه كنيد، ناگزير از قبول موافقتنامهای هستيد كه همان اينترنت است.
 

3-اينترنت احمق است!
   سيستم تلفنی كه چيزی جدا از اينترنت است _ لااقل تا حالا _ ذره
ای ذكاوت دارد. آن میداند كه چه كسی با چه كسی در حال مكالمه است و هر كدامشان كجا هستند، اصلاً صدا رد و بدل میشود يا دادهها در ارتباط برقرار شده مبادله میشوند، بعد و فاصله ارتباط چه قدر است، هزينه مكالمه چه قدر است و الخ. و در آن از خدماتی استفاده میشود كه تنها برای يك شبكه تلفنی معنا و مفهوم دارند: انتظار مكالمه و شناسايی تماس گيرنده و خيلی موارد ديگر كه شركتهای تلفنی به عنوان مزايا و خدمات تلفنی شان بر میشمرند.
 
" "

ما اين توانايی را داريم كه در زمان حيات خودمان بساط سندرم اشتباه تكراری را برچينيم. به اين ترتيب مانع از هدر رفتن ميلياردها ميليارد دلار به خاطر تصميمهای احمقانه میشويم. برای اين كار تنها بايد واقعيتی را به خاطر بسپاريم: «اينترنت دنيای آخرينهاست. آری، هر يك از ما در انتها و آخر يك خط ايستادهايم» 

" "

    از ديگر سو، اينترنت احمق است! از اين حرف غرض دارم! طراحان اينترنت چنان آن را بنا كردهاند كه در بیمغزی بزرگترين و گستردهترين شبكه مثل يك پشته سنگ و نخاله، هيچ ترديدی نمیتوان كرد.

   اينترنت خيلی از چيزهايی را كه يك شبكه هوشمند مثل سيستم تلفنی میداند، نمیداند: هويت، مجوز، اولويت و ... . اينترنت تنها يك چيز را میداند: اين انبوه بيتها بايد از يك سر شبكه به يك سر ديگرش منتقل شوند.

   دلايل فنی مختلفی برای خوب بودن اين حماقت هست. احمق پرانرژی و تواناست. اگر  مسيريابی در ميانه راه درست كار نكند، بستهها آن را دور میزنند و به اين ترتيب شبكه از كار  نمیافتد. به لطف حماقتی كه دارد، شبكه به وسايل و افراد مختلفی كه به آن میپيوندند،   خوشامد میگويد. از اين رو شبكه به سرعت در تمامیجهات گسترش میيابد و رشد میكند. از طرفی برای معماران شبكه بسيار سهل و ساده است تا از طريق ادوات هوشمندی كه در يك انتهای شبكه قرار دارند، به اينترنت دست يابند.

و شايد مهمترين دليل اين كه احمق خوب است، اين باشد كه كمترين وابستگی به فناوری حس میشود.

4-افزودن به ارزش اينترنت، از ارزشاش میكاهد!
   حرف غريبی ست، نه؟ ولی واقعيت دارد! اگر شبكه
ای را به منظور كاربرد خاصی بهينه سازيد، از خوب بودن آن برای ساير كاربردها كاستهايد. برای مثال، اگر در طرح شبكه برای دادههای صوتی و ويدئويی كه نيازمند سرعت بيشتریاند، اولويت قائل شويد، ديگر كاربردها را در صفی قرار میدهيد كه بايد در ان انتظار بكشند. و به محض اين كه چنين تدبيری بينديشيد، اينترنت را از چيزی ساده برای همه تبديل به چيزی پيچيده فقط برای يك منظور خاص كردهايد. در واقع ديگر از اينترنت خبری نخواهد بود!

5-ارزش اينترنت در مرزهايش رشد و فزونی میيابد.
   اگر اينترنت شبكه
ای هوشمند بود، طراحانش اهميت يك موتور كاوشگر را برايش تشخيص میدادند و قابليت جستوجوگری را در ذاتش مینهادند. اما از آنجا كه طراحانش هوشمند بودهاند، شبكه را چندان احمق طرح كردند كه از پس جستوجوگری برنيايد. به اين ترتيب كاويدن اينترنت به صورت خدمتی در میآيد كه در يكی از ميليونها پايانهاش عرضه میگردد. از آنجا كه دروازه انتهايی اينترنت بر همگان باز است تا هر خدمتی را كه میخواهند ارائه دهند، موتورهای كاوشگر به رقابت افتادهاند و به اين سان كاربران گزينههای متنوعی دارند و ابتكارهای شگفتآوری پديدار میشوند.

   موتورهای جستوجو تنها يك نمونه و مثالاند. از آنجا كه اينترنت تنها كارش فرستادن دادهها از يك سر به انتهايی ديگر است، ابداع گران هر آنچه را در ذهن خود تصوير میكنند به منصه ظهور میرسانند. ايشان و حتی شما برای رسيدن به خواستههايتان نيازی به كسب اجازه از صاحبان اينترنت و اداره كنندگاناش نداريد. كسی هم آنجا به سمت رياست جمهوری اولويتبندی خدمات برگزيده نشده است تا لازم باشد از او كسب تكليف كنيد. ايدهای به ذهنتان رسيده است؟ انجاماش دهيد، بی معطلي! و به محض اين كه كارتان به سرانجام برسد، اين ارزش اينترنت است كه افزونتر شده است.

اينترنت يك بازار آزاد برای خلاقيت آفريده است. و اين رمز ارزشمندی اينترنت است.

6-پول به حومه سرازير میشود!
   اگر ارزش اينترنت در لبه
ها و مرزهايش نهفته باشد، قابليت گستردگی و اتصال پذيریاش میخواهد كه مفيد و سودآور باشد. بايد اجازه داد كه چنين شود.

   فعاليتهای تجاری مناسبی هستند كه میتوانند سودآور باشند، اما بايد مانع هر گونه تلاشی شد كه میخواهد به ارزش خودِ اينترنت بيفزايد. به طور خاص: كسانی كه در تجارت گسترش اينترنت و ارائه خدمات اتصال و دسترسی به آن مشغوليت دارند، راغبند تا در تأمين محتوا و ارائه ديگر خدمات هم دستی داشته باشند، چون آن بخش اول كارشان به خودی خود چندان درآمدی ندارد. به هر روی، با جدا نگه داشتن اين دو حوزه، بازار به اين توانمندی میرسد كه قيمتها را چنان تنظيم كند تا هم دسترسی به شبكه بيشينه شود هم خلاقيت در عرضه محتوا و خدمات.

7-آخر دنيا؟ نه، دنيای آخرينها!
   وقتی كر ِگ بارتون ساختار ساده و احمق اينترنت را به صورت يك كره توخالی توصيف می
كند كه متشكل از فقط تعدادی نقطه انتهايی است، در واقع شكلی ترسيم میكند كه مهمترين وجه اينترنت را نمايان میسازد: ارزش را دور از مركز بجوييد و بگذاريد تا شكوفايیاش را ميان نقاط آخر كه به هم متصل شدهاند، نظاره كنيد. و البته وقتی نقاط انتهايی دو به دو و در واقع هر كدام شان به مابقی اتصال دارند، ديگر اين آخرين نقاط، نقطه انتهايی نيستند.
   و در اين آخرين نقاط چه می
توان كرد؟ هر كار شدنی توسط هر كسی كه میخواهد بيتهايی را از جايی به جای ديگری بفرستد.

   به اهميت عبارتهای "هر كار" و "هر كسي" توجه داريد؟ تأكيد بر اين گفتار به همان ساختار فنی ساده و احمقگونه اينترنت باز میگردد.

   از آنجا كه اينترنت تنها يك توافق نامه است، پس به هيچ شخص يا گروهی تعلق ندارد. نه شركتهايی كه دفتر و دستكی دارند و ستون فقرات اينترنت را بنا كردهاند، نه مؤسسههای فراهم آورنده دسترسی به آن يا همان ISPها، نه شركتهای ارائه دهنده خدمات ميزبانی كه سرويسدهندههايشان را به ما اجاره میدهند، نه انجمنهای صنعتی كه بر اين باورند حياتشان با كاری كه ديگران در اينترنت انجام میدهند، تهديد شده است، و نه هيچ دولتی، هيچ اهميتی هم ندارد هر اندازه كه اصرار داشته باشد، فقط میخواهد بكوشد تا امنيت و رضايت مردم اش حفظ گردد.

   پيوستن به اينترنت يعنی پذيرش اين توافق كه ارزش اينترنت در مرزهايش رشد كند. و آن وقت است كه واقعاً اتفاق جالبی رخ میدهد. همه ما در شرايطی برابر به يكديگر متصل میشويم. فاصله هيچ معنايی ندارد. موانع فرو میپاشند و بشری كه به دنبال ارتباط بوده است، برای نخستين بار بی وجود هيچ مانع مصنوعی و ساختگی حضورش احساس میگردد.

اينترنت به ما ابزاری را اعطا میكند تا برای اولين بار دنيای آخرينها را شكل دهيم.

8-سه باور اينترنتی
آن چه تا كنون گفته شد، واقعياتی بديهی بودند. برای همين بر سادگيشان اصرار شد.
   اما معنای آنها در رفتاری كه ما در پيش می
گيريم چيست؟ و مهمتر از آن، معنای آن در رفتار شركتها و اتحاديههای بزرگ و دولتهايی كه عملكردشان گويای اين پندار است كه انگار اينترنت به ايشان تعلق دارد؟

اينك به سه اصل اساسی برای چگونگی رفتار كه به ذات واقعی اينترنت گره خوردهاند، میرسيم:

  • هيچ كس مالك آن نيست.
  • هر كسی میتواند از آن بهرهمند شود.
  • هر كسی میتواند در پيشرفتش سهيم باشد.

بياييد تا به هر يك از اين اصول و باورها كمی از نزديكتر توجه كنيم ...                                                         

1-8-هيچ كس مالك آن نيست.
   قابل تملك نيست، حتی توسط شركت
هايی كه از مسيرهای احداث شده توسط آنها عبور میكند، چون _ از ياد نبريم _ كه اينترنت فقط يك موافقتنامه است و نه يك چيز. اينترنت نه تنها در دسترس عام است كه عينيت دسترسی عمومی است.

و اين نكته خوبی ست:

  • اينترنت منبعی قابل اطمينان است. ما میتوانيم بنای فعاليت حرفهایمان را استوار كنيم، بی آن كه نگران اجبار به ارتقای سطحی ناخواسته، تحمل قيمتهايی كه بعد از خريد دو برابر شده اند و از راه رسيدن رقيبی كه عرصه را بر شما بسته، باشيد.
  • هيچ دليلی برای نگرانی از اين كه هر قسمت آن متكی به خدمات يك سرويس دهنده است، وجود ندارد.
  • هيچ دليلی هم برای نگران شدن نسبت به عملكرد وابسته آن به محيطهای عملياتی و پلتفرمهای مايكروسافت، اپل يا اِی.اُ.اِل وجود ندارد، چرا كه بستر اينترنت در سطحی عمطق تر گسترده و خارج از يد تملك آنهاست.
  • نگهداری اينترنت به دست همه كاربران انجام میشود و نه كاری است كه به طور متمركز توسط يك فراهم آورنده خدمات صورت پذيرد. چه بسا روزی آن شركت كارش را تعطيل كند. در آن صورت نقش ما به عنوان مرجعی انعطاف پذير در مقايسه با گروههای متمركز معلوم میشود.

2-8- هر كسی میتواند از آن بهرهمند شود.
اينترنت چنان طرح شده كه سراسر جهانيان را در بگيرد.
   درست است، امروز تنها كمی بيش از يك دهم جمعيت شش ميلياردی جهان به آن متصلند. از اين رو واژه "می
تواند" در جمله "هر كسی میتواند از آن بهرهمند شود" ذهنيت آيندهای متأسفانه نابرابر را برطرف نمیكند. اما اگر شما به اندازه كافی بختيار و در رفاه باشيد كه بتوانيد ادوات لازم برای اتصال به آن را فراهم كنيد، شبكه به خودی خود دچار هيچ منعی برای پذيرش تان نيست. در اينترنت به صورتی هدفمند و آگاهانه، صدور چنين مجوزی از سيستم كنار نهاده شده است.

   چه بسا به همين دليل اينترنت در نظر بسياری از ما به صورت يكی از منابع طبيعی است. چندان با آن در آميختهايم كه گويی بخشی از طبيعت و تاريخ بشريت بوده كه بايد محقق میشده است.

-3-8- هر كسی میتواند در پيشرفتش سهيم باشد.
   هر كس میتواند اينترنت را محيطی بهتر برای زيستن، كار كردن و بزرگ كردن بچهها بسازد. تنها از دست فردی كلهشق كه به هيچ صراطی مستقيم نيست، بر میآيد كه آن را بدتر كند.

   دو راه برای بهتر كردنش وجود دارد. اول اين كه به ارائه خدمتی در يك سر انتهايی آن بپردازيد، به نحوی كه هر كس خواهانش است، بتواند از آن بهره مند گردد.

   دوم اين كه به كاری با اهميتتر مشغول شويد: مجموعهای كاملاً جديد از خدمات را با توافق نامهای تازه به راهاندازيد. چنين بود كه نامهنگاری الكترونيكی متولد شد؛ و گروههای خبري؛ و حتی وب. آفرينندگان اين خدمات، آنها را به صورت برنامههای كاربردی تمام و كمال عرضه نكردند و بديهی است كه فقط به پروتكل اينترنت هم اكتفا نكردند. بلكه ايشان با دستی پر از پروتكلها از راه رسيدند كه از اينترنت همان طور كه هست، استفاده میكنند. برای مثال، توافقنامه كدگذاری تصاوير نقش شده بر كاغذ، امكان استفاده دستگاههای نمابر را از خطوط تلفن بی آن كه نيازی به ايجاد تغيير در آنها باشد، مهيا كرد.

   به خاطر داشته باشيد، اگر میخواهيد توافق نامه را پيشنهاد كنيد، به منظور اين كه پذيرفته شود و با اقبال روبرو گردد، همان طور كه خود اينترنت، لازم است تا سرگشاده و همگانی باشد، بی آن كه ادعای مالكيتاش را داشته باشيد. چنين فرصتی را پديدآورندگان خدمات پيامرسانی فوری (IM) از كف دادند. امروزه سيستمهای رايج پيام رسانی فوری، مثل AIM يا ICQ و برنامه متعلق به مايكروسافت (همان اِم.اِس.اِن مسنجر) دارايیهای خصوصی صاحبان شان هستند كه هرچند روی شبكه اجرا میشوند، اما جزئی از آن نيستند. روزی كه مايكروسافت و اِي.اُ.اِل تصميم بگيرند كه سيستمهای IMشان را به مدد پروتكلی ساده و احمق كه متعلق به كسی نيست و در اختيار همگان قرار دارد، به اجرا درآورند، گام بزرگی در بهبود شبكه برداشتهاند. تا آن زمان نسبت به اين روال حس خوبی وجود ندارد.

9-اگر اينترنت اين قدر ساده است، پس چرا درباره اش اين همه كجانديشی میشود؟
   شايد به اين خاطر كه اين سه اصل و باور اينترنتی، آنتيتزهای ديدگاه صاحبان صنايع و دولتمردان به جهان است!

   هيچ كس مالك آن نيست: صاحبان صنايع و تجار وجودشان بستگی به چيزی دارد كه در تملكشان باشد و دولتها كارشان مگر غير اداره و كنترل كردن چيزهايی ست كه در اختيار دارند؟

   همگان میتوانند از آن بهرهمند گردند: در تجارت حقوق استفاده از چيزی در معامله از فروشنده به خريدار منتقل میشود و در نظام دولت، قانون گذاری برای مردم محدودههای مجاز را تعريف میكند.

   هر كسی در بهبود و توسعهاش میتواند سهم داشته باشد: صاحبان صنايع، سوداگران و دولتمردان خواهان نقش برتر هستند. اين فقط كار افراد خاص و برگزيده است كه كارهای خاص را انجام دهند تا تغييرات درست اِعمال گردند.

   دليل ديگری هم برای اين كه اينترنت كاری اساسی برای شناساندن خود _ آن گونه كه هست _ انجام نداده، وجود دارد. اينترنت به محتوای شعر و قطعه "آواز خودم" دارد: "چرا خود را به زحمت اندازم تا دركم كنند! میدانم كه قوانين اساسی هرگز بر نمیافتند."

   از ديگر سوی اين قوانين اساسی اينترنت هيچ گاه افراد را مجاب نكردند تا كارشان را بر چيزی استوار كنند كه آن را نفهميدهاند.

10-اشتباهاتی كه هم اكنون میتوانيم از آنها دست بكشيم.
شركت
هايی كه ارزش داشتههايشان به توزيع محتوايی به شيوهای است كه ديگر بازار آن روش را نمیپسندد، میتوانند دست از راهشان بكشند. ماجرای صنعت ضبط و پخش موسيقی را كه از ياد نبردهايد؟ شما هيچ گاه نمیتوانيد مانع ما برای نگهداری بيتهايی شويد كه میخواهيمشان. در عوض، بهتر نيست برای ما دليلی بياوريد تا ترغيب شويم، مشتريتان شويم؟ چرا ما خريدار بستههای موسيقايی شما نباشيم؟ میدانيد، اگر دلايل تان مجابمان كند و بخواهيد، حتی شما را برای فروش محصولات تان ياری میكنيم.

در حوزه دولتی كه ارزش اينترنت را با ارزش محتوايش اشتباه گرفتهاند، میتوانند به اين درك واقعی برسند كه دست نهادن بر گلوگاه اينترنت برای مهارش، آن را بیارزش میكند. آری، اگر چنين شود، خواهند ديد كه وجود سيستمی برای انتقال بيتها در شرايطی برابر و بدون دخالت و مميزی دولتها و صاحبان صنايع، قویترين نيروی حامی دموكراسی و بازار آزاد در ادوار تاريخ خواهد بود.

دستاندركاران سطوح بنيادين خدمات شبكهای -همان مخابراتیها- میتوانند قبول كنند كه شبكهای احمق دارد شبكه هوشمندشان را میبلعد! بهتر است همين حالا شمشيرهايشان را غلاف كنند تا اين كه صدها ميليون هزينه كنند تا با رخدادی كه گريزناپذير است، مقابله كنند.

ادارهها و سازمانهای تخصيص دهنده طيف فركانسی بهتر است دريابند كه يك طيف آزاد برابرنهاده ارزش واقعی اينترنت است.

آنها كه دستی در سانسور و قيچی كردن ايدهها دارند، بد نيست بدانند كه اينترنت راهی برای خوب و بد كردن بيتها سراغ ندارد. هر چه قدر قيچیها را تيزتر كنند، بهتر است بدانند آنها هم جزئی از دنيای آخرينها هستند و تنها در مرزهای انتهايی شبكه قرار دارند. قيچیهای تيزشان برشی نخواهد داشت.

شايد شركتهايی كه فكر میكنند میتوانند ما را مجبور به شنيدن حرف شان بكنند _ بنرهای تبليغاتی و طرحهای گرافيكی معلق بر صفحه را كه حتماً ديدهايد _ از ياد بردهاند كه معماری وب چنان است كه خيلی ساده و بی سر و صدا همين كه از سايتی به سايت ديگری برويم، بساط آنها هم برچيده میشود. اگر به اين درك نمیخواهند برسند، بهتر است بنرهايشان را با اين شعار پر كنند: «سلام! ما اينترنت را نمیفهميم. و به هر حال، از شما متنفريم!»

بس است ديگر! بهتر است ميخ آهنی بر سنگ نكوبيم. واقعيات زندگی اينترنتی را چه گونه میخواهيد انكار كنيد؟
   ما چيزی برای از دست دادن مگر حماقتمان نداريم!

 

بازگشت

 

  

  

 

 

 

 

 

 
 Copyright CCW Magazine